پنجره ی تر شده از برف</a>آب هم باشی اگه جایی بشینی و فقط در گذشته یا آینده گم بشی به مرور زمان گند میزنی به وجودت ، قدرت وجود ی انسان هست که میتونه اون رو از هزار سال آینده به دقیقه نزدیک برسونه یا اینکه از شهر سوخته گذشته به لب پنجره ی خیس شده ی برفی امروز!اگه اسمشو حس کمرنگ بزاری یا بچگی یا دلبستگی الکی ،میشود اسم گذاشت اما من میگویم زندگی باید کرد با تمام آن اسم هایی که میگزاریم میشه دوباره عشق کنیم و ساز محبت بزنیم ،زندگی جاریه حتی اگه اونطوری که ما نخوایم پیش بره چونکه یا مارو شکست میده و باخودش همراه میکنه اینجاست که از تمام من وتو، آدم دیگه ای برا خودش میسازه و از تموم دنیای کوچیک با وسعت فراوونمون دور میکنه یا پای زندگیمون رو میشکنه و با پای لنک کشون کشون به دنیای خودش میبره بدون اینکه از دنیای ذهنی خودمون دور بشیم !اینجاس که فاصله جغرافیایی میشه و میشیم بازیچه ی عروسکی این دنیا که به زور کارگردان باید لب هامون رو به نشونه ی لبخند گشاد کنیم و قهقهه بزنیم یا سرمیز چایی سبزش چای بخوریم وتوی زمستون، منجمدانه از پنجره به آسمون چشم بدوزیم و به خودمون دروغ بگیم...و هی الکی لبخند بزنیم ... [ دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۶ ] [ 1:32 ] [ سمانه ]
[
]
برچسب:
نویسنده: نگار مرادیان
تاريخ: شنبه
14 بهمن
1396 ساعت: 19:38