خرید بک لینک
پنجره ی تر شده از برف</a>آب هم باشی اگه جایی  بشینی و فقط در گذشته یا آینده گم بشی به مرور زمان گند میزنی به وجودت ، قدرت وجود ی انسان هست که میتونه اون رو از هزار سال آینده به دقیقه نزدیک برسونه یا اینکه از شهر سوخته گذشته به لب پنجره ی خیس شده ی برفی امروز!اگه اسمشو حس کمرنگ بزاری یا بچگی یا دلبستگی الکی ،میشود اسم گذاشت اما من میگویم زندگی باید کرد با تمام آن اسم هایی که میگزاریم میشه دوباره عشق کنیم و ساز محبت بزنیم ،زندگی جاریه حتی اگه اونطوری که ما نخوایم پیش بره چونکه یا مارو شکست میده  و باخودش همراه میکنه اینجاست که از تمام من وتو، آدم دیگه ای برا خودش میسازه و از تموم دنیای کوچیک با وسعت فراوونمون دور میکنه یا پای زندگیمون رو میشکنه و با پای لنک کشون کشون به دنیای خودش میبره بدون اینکه از دنیای  ذهنی خودمون دور بشیم !اینجاس که فاصله جغرافیایی میشه و میشیم بازیچه ی عروسکی این دنیا که به زور کارگردان باید لب هامون رو به نشونه ی لبخند گشاد کنیم و قهقهه بزنیم یا سرمیز چایی سبزش چای بخوریم وتوی زمستون، منجمدانه از پنجره به آسمون چشم بدوزیم و به خودمون دروغ بگیم...و هی الکی لبخند بزنیم ... [ دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۶ ] [ 1:32 ] [ سمانه ] [ ]

برچسب: نویسنده: نگار مرادیان تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 19:38

امروز در نقطه ی اوج از قله ی زندگی که ایستاده باشم یا در مینیمم منحنی زندگی قرار گرفته باشم ، فقط دلم میخواهد نظاره گر دیگران باشم با تمامی حوادثی که میتواند بر خلاف گذشته فقط در لحظه برایم عبرت انگیز و یا هیجان انگیز باشد بدون اینکه بخواهم برای خودم چیزی از جنس بهتر شدن  ذخیره کنم ، و عطش تغییر داشته باشم . حسی که شاید خیلی از ادم ها رو به خاطر داشتنش سرزنش میکردم یا به غلظت زیادی به عکس  غبطه میخوردم که حرص نمیخورند!ولی خودم در ردیف همان آدم ها قرار گرفتم ،شاید خود را به دستان پر قدرت زمان سپرده ام ،به هر حالی فکر میکنم اگه جزء خوشبخترین ادم ها هم که باشم احساس نشاط فراتری از این سطح نخواهم داشت .شاید دارم نزدیک میشم به این جمله که '' تو سختی نباید زیاد نارحت شد و توی شادی نباید زیاد شاد بود''.قانع شدم به هرچیزی که هستم و به دیگران هم رضایت دارم و به هرچیزی که مربوط به من باشه اعتراضی نمیکنم.حس امروز من اینه که قرار نیست بعد از رسیدن به موفقیت های فراوون و پر کردن اد لیست های فراوون فکر کنیم مثلن خیلی ادم مهم و خوشبختی هستیم! اینطوری خدا هم با بندش بیشتر کنار میاد و آرامش بیشتری رو بدون دغدغه بهش میده و زیاد اذیتش نمیکنه،وقتی حس مسئولیت زیادی بکنیم دقیقا مسئولیت های زیادی گریبانمون رو میگیره .نمیدونم شاید گارد نگرفتن در مقابل نخواسته ها و کنار اومدن با شرایط بخشی از مسی

برچسب: نویسنده: نگار مرادیان تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 19:38

با دوستم داخل مغازه شدیم و چند تا مجله خریدیم مثل همیشه از فروشنده تشکر کردیم

اصلن توجهی نکرد حتی فروشنده سرش را بالا نگرفت ،با خودم توی دلم زمزمه کردم ای کاش ماهم تشکر نمیکردیم . به دوستم گفتم بهتره ازین به بعد تو هم تشکر نکنی !دوستم برگشت و گفت''چرا باید به دیگری اجازه بدم که در مورد رفتار من تصمیم بگیرد؟! ''

 

برچسب: نویسنده: نگار مرادیان تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 19:38

صفحه بندی